سيد محمد باقر برقعى
671
سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي )
مىآمد و افسوس دريا بود در لحنش * افسوس از اين افسانه ، ما را باد حاصل بود حرير ماهتاب عشق را ، پيرانهسر ، شور شباب آوردهام * ديگرم دير است ، مىدانم ، شتاب آوردهام پيرىام در راه و ، مىترسم ، كجا شد چابكى ؟ * فرصت شيرافكنى را ، اضطراب آوردهام * شوق باران بود و رؤياى شكفتنها ، چه حيف ! * شوربختى بين ، كويرم را ، سراب آوردهام شرمگينى را ، نمىگردد زبانم در حضور * بر رخ از لبخند و اشك خود نقاب آوردهام دفترى از سبزه و گل ، خامهاى آب روان * از تو و عشق تو گفتن را ، كتاب آوردهام دست من ، از مهربانىها ، نوازشها پر است * زخم بالت را ، از اين مرهم ، لعاب آوردهام باغ رنگينم ! گلافشان كردهاى صحن مرا * تا تو را پوشم ، حرير ماهتاب آوردهام * حاتم دريادلان ! بر من مگير ، اعرابىام * سادهدل من ، در كنار دجله ، آب آوردهام در هم شكسته امشب كسى در من تو را مىخواهد از من ، همصدا با من * بىخوابتر ، بىتابتر ، بيگانهاى ديرآشنا با من درهم شكسته زير اين آوار بىهنگام پيرى ، تلخ * نوميدتر ، ويرانتر از من زير اين آوارها با من با بغض ، پلك لحظهها و يادها را مىگشايد ، نرم * جان مىدمد در سايه روشنهاى ذهنم ، جابهجا با من تا بار ديگر ، در نهان ، شور شكفتن را برانگيزد * مىگويد از پرواز ، از آيينه ، از گل ، ماجرا با من